زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... پنج شنبه من و رادین و بابا ...

به نام خالق روزهای قشنگ هفته پنجشنبه ، من و رادین و بابا         ٢٣/٠٨/١٣٩١ یه پنجشنبه دیگه است و من و رادین و بابایی در کنار همدیگه، می خوایم یه روز خوب و شاد رو تجربه کنیم ... هر چند که تو این چند هفته کلاس های نظام مهندسی بابایی نذاشته که ما با هم باشیم ، اما امروز رو هر سه تایی تصمیم  داریم خوش بگذرونیم ... با بیدار شدن عزیز دلم ، طبق معمول من و بابا هم بیدار شدیم ... اما بابایی دلش می خواست بازم بخوابه و واسه همین و پسرم اومدیم تا صبحانه رو حاضر کنیم تا بابایی یه کوچولو دیگه بخوابه ولی مگه شیطون...
23 آبان 1391

ღ ღ♥ عید قربان مبارک ღ ღ♥

    به نام خالق ابراهیم اسماعیل       ...امروز اسماعیل به قربانگاه رفت و به حکم الهی گردن نهاد امروز ابراهیم ، هدف آفرینش را که همان طاعت است به ظهور رساند و با عنایت پروردگار رئوف و مهربان انسانیت انسان ارج نهاده شد و انسان بار دیگر به مقام" خلیفه الهی" رسید   ...     عیدت مبارک پسر گلم   امروز علاوه بر جشن این عید بزرگ که واسه تموم مسلمونها عزیز و مقدسه، یه جشن دیگه هم هست که واسه چند نفری خاطره انگیزه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   جش...
23 آبان 1391

... رادین مامان و مامان رادین سرما خوردند ...

هو الشافی رادین مامان و مامان رادین سرما خوردند     20/08/1391 شنبه شب شده بود و هوا سرد بود ... به رادین لباس بیشتری پوشوندم تا سردش نشه ... بعد مدتی احساس کردم لپهای پسری گل انداخته ، اما درگیرش نشدم ... بعد از شیر خوردن خوابیدی ... هنوز نیم ساعت از خوابیدنت نگذشته بود که از خواب بیدار شدی ... وقتی بغلت کردم ، صورتت خیلی داغ بود و بعد به دستات و  به سرت و پاهات هم دست زدم ، دیدم که همه جا داغه ... تب کرده بودی گلم ... برای کم کردن دمای بدنت ، مجبور شدم پاشویت کنم ، اما به روش خودم تا هم بازی کنی و هم دمای بدنت پ...
20 آبان 1391

... روز خانواده مبارک ...

هو الشافی   روز خانواده مبارک                                             20/08/1391      روز خانواده رو به خانواده عزیزم تبریک میگم   با اومدن پسر گلم به خونه زندگیمون ، شدیم یه خانواده کامل... یه خانواده سه نفره... امیدوارم در کنار هم سالیان سال با عشق زندگی کنیم ... با اومدنت پر و بال من و بابایی به پر...
20 آبان 1391

... مسافرت رادین جون به شمال ...

به نام خالق طبیعت زیبا مسافرت رادین به شمال                                                         ١٨/٠٨/١٣٩١   یه شیش ماهی از آخرین سفرم به شمال می گذره و حسابی دلم واسه شمال پر می زنه ... نه این که فرصتش نبوده تا بریم ، نه ، از شمال رفتن تو تابستون ، تو اون فصل گرم متنفرم ...... چون اصلا ً بهم تو گرما خوش نمی گذره و همش شرجی بودن ه...
18 آبان 1391

... واکسن یک سالگی رادین پسری ...

   هو الشافی واکسن یک سالگی رادین پسری                                   16/08/1391 امروز سه شنبه است و یه روز آفتابی و خوب ... امروز قرار بریم تا شما جیگری واکسن یک سالگیت رو بزنیم ... درمونگاه محل ما فقط  سه شنبه ها واکسن میزنند و واسه همین تا حالا واکسن زدنت به تعویق افتاده ... صبح که از خواب بیدار شدیم ، بعد از خوردن صبحانه ، طبق معمول زحمتهای همیشمون ، به بابا احمد زنگ زدم و ازش خواستم تا بیاد دنبالمون و ...
16 آبان 1391